تبليغاتX
 تنهاترین تنها

تنهاترین تنها

...

فصل پاییزی من که میرسه
فصل اندوه سفر سرمیرسه
تو سکوت خسته باور من
سایه ام فکر جدایی میکنه
شاخه سرد وجودم نمیخواد
رگ بیداری لحضه هام باشه
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم من گریه میخواد
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم من گریه میخواد


 

نوشته شده توسط sadegh در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


پروانه

چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟!

 چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟!

پیله ات را بگشا...تو به اندازه ی یک دنیایی 


 

نوشته شده توسط sadegh در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


دیوانه ی عشق

کلاس ادبيات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!... رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !... ولي خنده ام تلخ ميشود،... استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست، غم رو دلم نشست، رفت شاديم بمرد، شور از دلم ببرد ،... رفت ..رفت ..رفت... و من ميخندم و ميگويم... - خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ... کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم 


 

نوشته شده توسط sadegh در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


تقدیم به بهترین دوست دنیا



 

نوشته شده توسط sadegh در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


دل سنگی

اگه می خوای یه پرنده رو بکشی فقط یه قیچی کافیست...

نه اینکه آن را در شکمش فرو کنی...

یا با آن گلویش را بشکافی...

فقط کافیست پرهایش را قیچی کنی...

خاطره ی پرواز با او کاری می کند که خود را به اعماق دره ها پرتاب کند. 

هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.... 



 

نوشته شده توسط sadegh در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


تنهایی

خدا جون وقتی منو نقاشی می کردی زیبا نقاشی کردی ؛ ممنون سالم نقاشیم کردی ؛ ممنون ولی آخه چرا خدا جون تنها نقاشیم کردی؟ 
خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده!!! ولی تلخ تر از اون اینه که ببینی یه شیر اسیر چشمهای یه آهو شد 




 

نوشته شده توسط sadegh در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت



 


 

نوشته شده توسط sadegh در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


اول به نام عشق...

دوم به نام تو ...

سوم به یاد مرگ...

بر لوح شیشه ای قلبت بنویس . یا تو وعشق یا من و مرگ زمان!

به من اموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست...

یا بوسیدن قول ماندن نیست...

وعشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست.



 

نوشته شده توسط sadegh در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


دوست

نمیدانم در کدامین طلوع خواهم ماند

در کدامین غروب خواهم رفت

اما دوست تویی مایه ی ناز

گر من به تو ای دوست ننازم چه کنم

 


 

نوشته شده توسط sadegh در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting